سه قدم جلوتر

سه قدم جلوتر


پایه و اساس هر رقصی بدن را به حرکت در می آورد.

مرحله اول این است ، سپس دوم و دوم و سپس قطعات جداگانه با یک موضوع بزرگتر یا یک داستان بزرگتر ترکیب نمی شوند.

داستان ماریا کاندلاریا شامل رقصیدن از زمانی که او یک دختر کوچک بود ، تا سه بار در بزرگسالی از سرطان جان سالم به در برد.

کندلاریا گفت: “رقص قطعاً در خون من است – موسیقی و آواز.” “من از کودکی با پسر عمویم رقصیدم. ما قبلاً فولکلوریکوس انجام می دادیم و در نمایشگاه ها و مواردی از این دست می رقصیدیم. و وقتی بزرگتر شدیم ، کلاسها را هم با هم تدریس می کردیم ، که کلاس زومبا بود. ما می خواستیم وزن کم کنیم و شکل خود را به دست آوریم و به دیگران کمک کنیم احساس خوبی نسبت به خود داشته باشند. این راهی است که ما طی می کنیم. ”

زندگی کاندلاریا نه یکبار بلکه دوبار بلکه سه بار با لنفوم هوچکین قطع می شود.

او گفت: “این اولین بار در سال 2008 اتفاق افتاد و من در آن زمان در دانشکده پرستاری بودم.” “من به طور کلی از نظر پزشکی بسیار یاد می گرفتم و هنگام خوابیدن در ناحیه زیر بغل احساس درد می کردم.”

Candelaria همچنین عرق شبانه داشت ، اتفاقی که قبلاً رخ نداده بود ، و همچنین خارش و خشکی پوست. او بلافاصله درد را بررسی کرد. اما مشخص نشد که آیا او سرطان دارد یا خیر تا اینکه پزشک بیوپسی گرفت.

او می گوید: “دلیل توجه بیشتر به آن این است که وقتی می رقصم ناراحت هستم.” “در آنجا من حرکتی داشتم ،” سلام ، چرا درد می کند؟ “

کاندلاریا در اولین نبرد خود با لنفوم هوچکین گفت که باید پنج ماه تحت شیمی درمانی قرار گیرد.

کاندلاریا گفت این تجربه دشوار است زیرا با شیوه زندگی معمول فعال او تداخل دارد.

او گفت: “لحظه ای که احساس بهتری داشتید ، به دور بعدی باز می گردید.” “حفظ اشتیاق شما سخت است و مثبت اندیشی سخت است. مهم این است که هر چه باشد شما را مثبت نگه دارد

انجام می دهد. برخی از افراد بافتن را دوست دارند. برخی افراد دوست دارند هنر انجام دهند. برخی افراد دوست دارند برقصند ، ورزش کنند ، مدیتیشن یا هر چیز دیگری. من فکر می کنم داشتن کمی وجدان و استرس کمتر در زندگی مهم است. ”

اولین قیامت کندلاریا چند سال بعد ، اندکی پس از تولد دومین دخترش رخ داد.

او می گوید: “به محض اینکه او را گرفتم ، دوباره احساس درد کردم و این بار یک توده روی کف دستم احساس کردم.” “توپ بسیار بزرگی به نظر می رسید و کاملاً مشخص بود که برگشت.”

Candelaria حدس می زند که بارداری او ممکن است یک بار دیگر مختل شده باشد. شاید همه اینها ناشی از استرس یا تغییرات هورمونی در بارداری باشد. اما نوزاد تازه متولد شده یک نعمت و لنگر بود که او را برای سه ماه شیمی درمانی دیگر و پس از 15 روز درمان پرتویی متمرکز کرد.

او می گوید: “من آنقدر اختلال نداشتم که آن روز بیدار شوم.” “بچه هایم مرا ادامه دادند.”

دومین حادثه کاندلاریا در سال 2019 پس از تصادف رانندگی رخ داد.

او می گوید: “این درد بسیار به دست راست من صدمه زد و پاهایم را تحت تاثیر قرار داد.” او گفت: “من را به بیرون کشاند و من نمی توانستم برای مدتی برقصم. این به پاهای من آسیب زیادی وارد کرد و باعث افسردگی زیادی شد. ناتوانی در حرکت دادن بدنم باعث شد در وضعیت بدی قرار بگیرم. سپس در آن نوامبر واقعاً مریض شدم. من شبها دوباره عرق کردم و در زیر بغل راستم احساس درد کردم و بلافاصله متوجه شدم. ”

دور سوم درمان او روند متفاوتی خواهد داشت.

کندلاریا پیوند سلول های بنیادی را انتخاب کرد.

این فرآیند سلول های مغز استخوان را در جریان خون بیمار ترکیب می کند که در آن سلول های بنیادی را می توان برداشت و سپس ذخیره کرد. این به بیماران امکان می دهد شیمی درمانی حاد دریافت کنند که برای مغز استخوان مضر است.

اما پس از اتمام درمان شیمی درمانی ، سلول های بنیادی ذخیره شده به جریان خون بیمار باز می گردند و در آنجا می توانند دوباره وارد مغز استخوان شوند و سلول های خونی جدید رشد کنند.

کاندلاریا گفت که پس از شروع عمل در یک مرکز سرطان دیگر ، تصمیم گرفت برای تکمیل درمان خود به مرکز جامع سرطان دانشگاه نیومکزیکو برگردد.

او گفت که بخش بزرگی از موفقیتش به دلیل حمایت او از ارائه دهندگان و کارکنان مرکز جامع سرطان UNM ، از جمله متیو فرو ، MD ، و دکتر بازنشسته کارن میلر بوده است.

او اعتراف کرد: “مواردی وجود داشت که دکتر فرو به من می گفت که انجام دهم و من این کار را نمی کنم.” “هنوز وجود خواهد داشت – مهم نیست که چقدر احساس بدی دارم ، اگر آکنه ظاهر شود یا واقعاً بد باشد – من یک متن می کشم و همیشه ارتباط رایگان وجود دارد. من فکر می کنم در طول درمان کمک کرد. ”

کندلاریا به مدت 17 روز در بیمارستان UNM بود و عوارض دردناک ناشی از درمان را تجربه کرد.

او می گوید: “بدن من به سلول های خود واکنش نشان داد انگار از یک اهداکننده آمده است.” وقتی چیزی را قورت می دادم مثل شیشه می شد. »

اما کاندلاریا مصمم بود که حتی در مدت اقامت خود نیز فعال بماند. والدینش دو دختر برای ملاقات می آوردند و او از پرسنل بیمارستان خواسته بود چیزی را که می تواند برای ورزش استفاده کند به او ارائه دهند.

یک دستگاه پدال پا به او دادند. او از آن استفاده کرد یا پیاده روی کرد و سعی کرد آواز بخواند.

او می گوید: “من واقعاً می خواستم در رختخواب بمانم.” “قلب من آنجا نشسته بود. اما من خودم را مجبور می کنم بلند شوم و خودم را مجبور به راه رفتن کنم و خودم را مجبور کنم که چیزی بخورم – حداقل کاری را انجام دهم که به من احساس خوبی بدهد. ”

پس از مرخص شدن ، کاندلاریا راهی برای بازگشت به رقص پیدا کرد – حدود یک هفته طول کشید – او قبل از شیمی درمانی با گروه رقص محلی خود شرکت کرد.

کاندلاریا گفت که پس از ترخیص همچنان با فررو در ارتباط است.

او گفت: “من عکس ها را ارسال می کنم و به او می گویم” به پیشرفت من نگاه کن. ” حتی بهتر. “

کاندلاریا می خواهد پس از تجربه اش باز پس دهد. او گفت که می خواهد به نبرد شخصی خود با سرطان و تحصیلات پرستاری خود تکیه کند که برای کسانی که از لنفوم هوچکین رنج می برند ، کلاس ایجاد کند.

او همچنین درگیر چالش سرطان Lobo است که برای تحقیق و درمان سرطان در مرکز جامع سرطان UNM جمع آوری پول می کند. امسال ، از آنجا که این رویداد مجازی است ، او قرعه کشی را ترتیب می دهد و با سایر باشگاه های بدنسازی و باشگاه های بدنسازی برای سازماندهی رویدادها یا اهدای جوایز همکاری می کند.

او گفت: “من فکر می کنم هدف من در حال حاضر کمک به افرادی است که چنین چیزهایی را تجربه می کنند ، زیرا این کار آسان نیست.”

لحظه به لحظه ، ضرب به ضرب ، گام به گام او زندگی را می گیرد.

“من عضله زیادی از دست دادم. من وزن زیادی از دست دادم. ” “من خیلی چیزها را از دست دادم ؛ دو بار موهای من ، در آن روند واقعاً افتضاح بود و خوشبختانه من بسیار خوب کار می کنم. بیش از آنکه بتوانم می رقصم ، بیشتر از آنکه بتوانم ورزش می کنم.

“من از آن دسته افرادی هستم که واقعاً خودجوش هستند و در لحظه زندگی می کنند. من ارزش زندگی را می دانم ، به خصوص پس از آنکه بارها آن را پشت سر گذاشتم. مردم هر روز نگران چنین چیزهای کوچکی هستند و واقعاً مهم نیست. شما باید قدر چیزها را بدانید ، زیرا اگر این کار را نکنید ، زندگی به چه معناست؟ ”



دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *