اعجوبه تولد دوباره در آریل اثر سیلویا پلات

من در بلاتکلیفی بین دنیای قدیم و جدید بسیار نامشخص و نسبتاً تلخ هستم (واگنر مارتین۱۲۰)

در جست‌وجوی یک من ایده‌آل، شاعره علیرغم زندگی در دنیایی پر از اتفاقات نابه‌هنجار و تهدیدآمیز، هم در زندگی و هم در آثارش برای تشویق به ارضای خود، شجاعانه دستخوش نوعی رنسانس شده است. در آرزوی تحقق واقعی، سیلویا پلات به‌طور اجتناب‌ناپذیری می‌یابد که متابولیسمی را آغاز کند که بعداً مشخص شد که موتیف تولد دوباره در بیشتر اشعار آریل اوست. او به عنوان “الهه دیگ الهام شاعرانه” (واگنر مارتین ۱۱۴)، با احضار رستاخیز در مجموعه شعر جدید خود، آریل، پیشگام روند تولد دوباره است. شعرهایی با تعلیق بی پایان که برگرفته از درونیات خالقشان است، نمایشی مناسب برای ساختارشکنی است. بررسی اخلاقی این دنیای چالش‌برانگیز شعر جدید، زمینه‌ای اساسی را برای شخص فراهم می‌کند تا فریادهای سرکوب‌شده‌اش و عذاب‌های گذشته‌اش را خاموش کند. پافشاری طاقت فرسا بر جزییات به شعرها چنان سرزندگی می بخشد که خوانندگان در دام مشارکت در فضای عینی و ذهنی ارائه شده در این چارچوب ها گرفتار می شوند. در آریل، پلات مفهوم تولد دوباره را با مادری و مادری مرتبط می کند. خود قدیم می تواند نمونه ای از تسلط و آلودگی مادری توسط دیگران باشد در حالی که خود پدید آمده جدید بر خلاف وابستگی اولیه آزاد و آزاد است.

درگیری های مادری و مادری

عشق شما را مانند یک ساعت طلایی چاق به راه انداخت.

دایه به کف پای تو سیلی زد و طاس گریه کرد

جایگاه آن را در میان عناصر صحبت کنید. (CP 156)

وقتی کسی مفهوم مادر را به یاد می آورد، اولین چیزی که تحت تأثیر قرار می گیرد، عمل اختصاصی عشق و رحمت است. با علم به این واقعیت که اختلال دوقطبی و افسردگی پس از زایمان پلات پس از بارداری او تشدید شد، بنابراین این موضوع را می توان به عنوان نگرش رنج آور او نسبت به رابطه جنسی و لقاح تلقی کرد. این نیاز به تأمل دارد که بارداری به نوعی مساوی از دست دادن هویت است. تکثیر موجودی که خون خود را می مکد و برخی از خصوصیات ژنتیکی را به ارث می برد، دقیقاً همان به اصطلاح دیگری است که در فصل دوم این پایان نامه به طور کامل مورد بحث قرار گرفت. پلات در “استعاره ها” نوعی زبان استعاری را برای به تصویر کشیدن حاملگی یک شخصیت به کار می برد. او فیل را به عنوان یک زن باردار وزن دار و هندوانه را به عنوان جنین نشان می دهد. عمل دست و پا گیر حاملگی در شعر معمایی «استعاره» در نه هجا به طرز عجیبی توصیف شده است.

این ریزش غیرقابل کنترل محبت همانطور که در فصل قبل مورد بحث قرار گرفت، گاهی اوقات می تواند مانع پیشرفت کودک شود، زیرا مادر با پرورش انتظارات برآورده نشده و خواسته های سرکوب شده خود، به شدت دیگری بودن را در کودک تقویت می کند. برای ایجاد شخصیت مستقل، کودک باید والدین را در درون خود بکشد.

سینه مادر در اشعار آریل خشک و سفت است. شیر او منبع آشکار دیگری است که با مکیدن به بدن کودک تزریق می شود. از سوی دیگر، پلاث ایده سقط جنین را به زایمان و مادری مرتبط می‌داند، زمانی که زندگی جنین به‌عنوان دیگری گرفته می‌شود و عمداً یا ناخواسته به پایان می‌رسد.

از این رو، رابطه انگل و میزبان مادر و کودک نقش دوگانه ای را ایفا می کند، به گونه ای که یک بار مادر میزبان است، زمانی که کودک جنین است، زیرا دیگری بودن همزمان با دریافت غذا از خون مادر به معنای اجازه دادن به دیگری است که به بدن او وارد شود و زمان دیگر زمانی است که کودک میزبان است و مادر انگل مانند با شیر خود به عنوان غیرت به نوزاد شیر می دهد.

خود قدیم مانند مادری است که از بیماری کشنده رنج می برد و به دنیا آوردن نوزادی که خود جدید و واقعی است به مرگ او می انجامد. این ایده مادر شدن و تولد دوباره بیشتر اشعار سیلویا پلات را در بر می گیرد که در عین حال مفهوم مادری و بارور شدن آن، قدرت پدرسالاری و خلقت آن به چالش کشیده می شود. از آنجایی که این تولد عاری از هرگونه آمیزش و مراقبه است و بیش از آن، زایمان و حاملگی صرفاً حق تولید است و در هنجارهای واقعی برای موجودات زن قابل قبول است، ظاهراً این همان چیزی است که پلات ممکن است سؤال و کنایه از قدرت تولیدی خداوند متعال و مقصر بودن او را مطرح کند. و عزم در خلقت پروردگار مخلوقات انسان. او در “لیدی لازاروس” فریاد می زند:

«از خاکستر/ با موی سرخ برمی خیزم/ و مردان را چون هوا می خورم» (مجموعه اشعار ۲۴۶).

این برخاستن از خاکستر تقلیدی از روز رستاخیز است، اما او این کار را به خواست و اجازه خالق خود انجام نداده است، بلکه فقط به طور خود به خودی از ین و اصرار خود گرفته شده است. راوی در جایی دیگر در «بانو لازاروس» اعضای بدنش را جمع می‌کند، همانطور که خداوند سوگند خورده و در کتاب مقدس ضمانت کرده است که در روز قیامت همین کار را انجام دهد: «اینها دستان من هستند/زانوهای من هستند/ممکن است پوست و استخوان باشم. .»،/ کلاس، من همان زن همسانم» (مجموعه اشعار ۲۴۵).

اگر تمسخر چنین عمل بزرگوارانه تولد دوباره و رستاخیز در دادگاه کانگورویی شعری مانند «بانو لازاروس» عملی چالش برانگیز و برتری طلبانه نیست، پس آن را چه می توان نامید؟

ملحد خواندن پلث یا اهانت آمیز شمردن سبک و مضمون شعری او از حوصله این بحث خارج است و به آموزه ها و مبانی کلامی و دینی روی می آورد.

در مورد تداخل دو خود رقیب رقابتی، در بخش قبل بحث شد که خود قدیمی یک بزرگسال و یک مادر است، اما در اینجا برعکس می توان جنبه کودکانه خود کاذب قدیمی و پرتره بالغ واقعی جدید را در نظر گرفت. آنچه در این دگردیسی اهمیت دارد، فرآیند و مرحله‌ای است که پرسونا طی کرده است و طراوت روح و موجودیت با یک تخته سفید درون، حذف تمام نقاط سیاه گذشته.

خود اولیه و خود تازه متولد شده

آریل ظاهراً تجسم پاسخ پلات به جامعه مدرن سرکوبگر است. خود هنرمند ظرفیت ارتقاء یافتن را دارد و بنابراین لزوماً باید برای تولد دوباره تغذیه شود. تقابل بین خود، خود اولیه و جدید، برای بسیاری از منتقدان جالب توجه است:

در حالی که در شعرهای اولیه، خود غالباً بر حسب امکانات خود برای دگرگونی تصویر می‌شد، در شعرهای پساکولوسوس، خود غالباً در یک چرخه بسته به دام افتاده است. یک حرکت می کند – اما فقط در یک دایره و به طور مداوم به همان نقطه شروع باز می گردد. اشعار آریل به جای خود و جهان، خود را در جهان ثبت می‌کنند. خود می‌تواند تغییر کند و رشد کند، دگرگون شود و دوباره متولد شود، تنها در صورتی که جهانی که در آن وجود دارد چنین کند. امکانات خود به طور تنگاتنگ و جدایی ناپذیر با امکانات جهان پیوند خورده است [Italic mine] (پاملا جی. آناس ۱۷۱)

خود با نوعی اثر بافر جهان مواجه می شود تا خود را تعریف کند و به شناخت برسد. ظاهراً نفس اعتبار و مفهوم خود را در عالم خارج و عناصر آن می یابد. با تعمق، جهان و محیط، شکل خود را شکل می دهند، همانطور که سفال ها با خاک رس می کنند.

ایده تولد دوباره در آخرین سطرهای “نامه عاشقانه” در مجموعه اشعار ویرایش شده توسط تد هیوز آمده است تا شاهد چنین دگردیسی در شخصیت باشد:

درخت و سنگ درخشان، بدون سایه.

طول انگشت من مثل شیشه شفاف شد.

مثل یک شاخه اسفند شروع به جوانه زدن کردم:

یک دست و یک پا، یک بازو، یک پا.

از سنگ به ابر، پس بالا رفتم.

حالا من به نوعی شبیه خدا هستم

شناور در هوا در تغییر روح

ناب مثل یک صفحه یخ. این یک هدیه است. (CP147)

«یک بازو و یک پا» در اینجا به کنایه کتاب مقدس به روز رستاخیز اشاره می کند که همه اندام ها مانند قبل با هم مرتبط خواهند بود. تکرار “…یک بازو، یک پا” به سادگی بیانگر اطمینان و به طور همزمان پرسونا از چنین تفریح ​​و تولدی دوباره است. بالاتر و فراتر، نکته بیشتر این است که «یک بازو و یک پا» می تواند به چیزی پرهزینه و گران قیمت اشاره کند. این تولد دوباره به طور قطع به قیمت “یک بازو یک پا” برای پلات تمام شده است. او باید مبالغ گزافی برای به دست آوردن چنین تولدی ارزشمند بپردازد.

«از سنگی به ابری، پس من صعود کردم» تعالی اخلاقی و بلندی چنین تولدی را مشخص می‌کند. می توان چنین برداشت کرد که روح پرسونا به موجودی الهی پیوسته است که به طور معمول و کودکانه معتقد بودند که در آسمان و پشت ابرها قرار دارد.

«ابر» نیز معمولاً مفهوم باروری و باروری را می درخشد، زیرا ابرهای پر از باران آبستن باران هستند و طراوت و تولد دوباره را برای کل طبیعت به ارمغان می آورند.

“اکنون من به نوعی خدا شباهت دارم”، در اساطیر یونان نمادهای مختلفی از خدا وجود دارد که برای هر عنصر وجود دارد، بهتر است به خدای باد، الهه آتش و غیره اشاره کنیم. اما در اینجا به دلیل عمل آفرینش، شخص با به کار بردن جملات جسورانه خود را به موازات خداوند متعال می کند و از این رو کل خلقت را در خواست می خواند و آن را برای کار خستگی می گیرد.

مقایسه و توصیف این شخص که خود را «مثل یک شاخه مارس جوانه می‌زند» می‌تواند به گونه‌ای باشد که او ادعا می‌کند طبیعت را با پتانسیل و استعداد تولد دوباره و دگردیسی خود به چالش می‌کشد که در بخش زیر به طور کامل بحث می‌شود.

رژیم آنلاین دکتر روشن ضمیر https://rdiet.ir/ رژیم کتوژنیک دکتر روشن ضمیر