آیا بی اشتهایی نوعی شستشوی مغزی است؟

مدت زیادی است که به این موضوع علاقه مند بوده ام که چه چیزی باعث می شود افراد باورها، طرز فکر و نگرش خود را نسبت به چیزها تغییر دهند. من کاملاً معتقدم که بیشتر اختلالات خوردن ناشی از باورها و نگرش های اشتباه مردم نسبت به خود و دیگران است. استعداد ژنتیکی نیز نقش دارد.

یک بار داشتم مقاله ای در مورد شستشوی مغزی می خواندم. شست و شوی مغزی به هر تلاشی با هدف القای باورها و نگرش های مختلف در ذهن یک فرد گفته می شود که در نهایت باعث می شود او به گونه ای عمل کند و به چیزهای خاصی اعتقاد داشته باشد. کمونیست ها برای گسترش ذهنیت کمونیستی از شستشوی مغزی بسیار استفاده کردند. همچنین برای اسیران جنگی در جنگ کره استفاده می شد – زمانی که سربازان آمریکایی اسیر شده و در اردوگاه های چینی نگهداری می شدند، گاهی اوقات در کنار کمونیست ها قرار می گرفتند و خود را حامی آنها می دانستند.

شستشوی مغزی زمانی اتفاق می افتد که افراد به فرقه های عجیب یا گروه های مذهبی بپیوندند. اینها هویت افراد را کاملاً تغییر می دهند، همانطور که بی اشتهایی هویت افراد را کاملاً تغییر می دهد.

بنابراین، می بینید، شستشوی مغزی چیزی است که می تواند هویت کلی شما را تغییر دهد. رسانه ها نیز همیشه این کار را انجام می دهند. و فقط رسانه ها مانند فرهنگی که در آن زندگی می کنید نیستند که می توانند شما را شستشوی مغزی کنند.

وقتی داشتم این را می خواندم – فکر کردم: شستشوی مغزی چقدر برای بی اشتهایی مهم است! بی اشتهایی در واقع قربانی شستشوی مغزی می شود: کل سیستم های ارزشی و الگوهای فکری آن ها ظرف چند ماه پس از ابتلا به بی اشتهایی تغییر می کند.

روانپزشک آمریکایی رابرت جی لیپتون یک پروژه تحقیقاتی ویژه در مورد اینکه شستشوی مغزی شامل چه مواردی می شود انجام داد. او فهرستی از مراحل تکنیک های شستشوی مغزی ارائه کرد:

۱. حمله به هویت

۲. احساس گناه و شرمندگی

۳. خیانت به خود

۴. نقطه شکست

۵. زیاده روی

۶. اقرار اجباری

۷. گناه احساس گناه

۸. احساس گناه را رها کنید

۹. پیشرفت و هماهنگی

۱۰. شناخت و احیای نهایی

حدس می زنم بی اشتهایی مراحل مشابهی را طی می کند؟ فکر می کنم وقتی به آن فکر می کنید واقعاً اتفاق می افتد. تنها تفاوت این است که وقتی افراد شستشوی مغزی می شوند، این کار عمدا توسط شخص دیگری انجام می شود. در مورد بی اشتهایی، افراد معمولاً از اتفاقات زندگی خود و اتفاقاتی که برایشان می افتد آگاه می شوند و به شیوه ای نادرست با آنها برخورد می کنند و سپس اسیر افکار و احساسات خود می شوند.

من مراحل شستشوی مغزی بالا را در رابطه با اختلالات خوردن تجزیه و تحلیل کردم و در اینجا چیزی که به آن رسیدم:

۱. سوء استفاده از هویت: زمانی که بی اشتهایی پس از یک رویداد عاطفی یا تعدادی از رویدادها شروع می شود، فرد بی اشتها شروع به این باور می کند که آن چیزی نیست که باید باشد و می خواهد باشد. یک فرد برای روزها، هفته‌ها یا ماه‌ها حملات مداوم به هویت خود را تجربه می‌کند، تا جایی که احساس می‌کند سرخورده، سرگردان و سرگردان است. در این مورد، اعتقادات آنها کمتر استوار به نظر می رسد. آنها به دنبال جایگزینی برای هویت خود هستند.

۲. احساس گناه و شرم: افکار مداوم: “شما به همان اندازه بد هستید.” آنها احساس می کنند که بدنشان منزجر کننده است و از بدن خود احساس شرمندگی می کنند. هنگامی که ایجاد بی اشتهایی با زمان بلوغ مصادف می شود – افکار احساس شرم از بدن خود با احساس انزجار از رابطه جنسی و صمیمیت همراه است و این می تواند عواقب جدی داشته باشد. تداعی احساس گناه و شرم در مورد صمیمیت می تواند برای بسیاری از مبتلایان به حبس ابد تبدیل شود، مگر اینکه تغییرات قابل توجهی در نوروپلاستیسیته بعداً در زندگی ایجاد شود.

خوردن همچنین می تواند با احساس گناه همراه باشد و این دلیل اصلی تبدیل بی اشتهایی به پرخوری عصبی در مراحل بعدی بیماری برای برخی از مبتلایان است. مردم به طور کلی شروع به شرمساری می کنند که هر کاری که انجام می دهند اشتباه است.

چندین محقق نشان داده اند که احساس گناه ارتباط نزدیکی با ایجاد اختلالات خوردن (به ویژه پرخوری عصبی و پرخوری) دارد.

۳. خیانت به خود: این زمانی است که بی اشتهایی به او می گوید: “من موافقم که تو بدی.” هنگامی که فرد احساس می کند غرق شده و در گناه فرو می رود، این افکار او را مجبور می کند از خانواده، دوستان و همسالان خود که به طور معمول غذا می خورند و از زندگی خود لذت می برند کناره گیری کند. این خیانت به اعتماد او به خود و افراد نزدیکش باعث افزایش احساس شرم و از دست دادن هویتی می شود که فرد قبلاً از آن رنج می برد.

۴. نقطه شکست: فرد مبتلا مدام از خود می پرسد: “من کیستم، کجا هستم و چه کار می کنم؟” در این مرحله هویت او در بحران است و احساس شرم و گناه را تجربه می کند. همچنین ممکن است فرد دچار «شکست عصبی» شود. این ممکن است شامل گریه غیرقابل کنترل، افسردگی عمیق، سرگردانی عمومی و گوشه گیری باشد. همه افراد شدت علائم را تجربه نمی کنند، اما بسیاری از افراد دقیقاً این واکنش را دارند.

۵. زیاده روی: سپس بی اشتها به فرد مبتلا می گوید: “به دنبال من بیا – من می توانم به تو کمک کنم.” مبتلایان به بی اشتهایی اغلب بر این باورند که از دست دادن اشتهای خود تنها راه زندگی است. رفتارهای بی اشتهایی را انجام دهید – مانند گرسنگی و پاکسازی که علیرغم عمر کوتاهشان، موقتاً از احساسات خود خلاص می شود. اما پس از آن، توجه بیشتر و بیشتری می طلبد تا یک فرد ۱۰۰٪ از افکار و احساسات تحریف شده خود مرتبط با بی اشتهایی غافل شود.

۶. اعتراف اجباری: “من می توانم به خودم کمک کنم.”

برای اولین بار در فرآیند شستشوی مغزی، بی اشتهایی با تضاد بین احساس گناه، درد هویت و احساس تسکین ناگهانی و بخشش مواجه می شود. ممکن است فرد تمایل داشته باشد با افراد دیگری که مشکلات مشابهی دارند صحبت کند و از سایت‌های «الهام‌بخش» بازدید کند (سایت‌هایی که توسط بیماران دیگر برای توجیه ناتوانی خود در مقابله با بی‌اشتهایی در دنیای واقعی ایجاد شده‌اند). شروع به به اشتراک گذاشتن تجربیات خود در مورد بی اشتهایی کنید، نکاتی را در مورد بهترین رژیم غذایی، ترفندهایی برای القای استفراغ به یکدیگر ارائه دهید، در مورد اینکه چه کسی بیشترین وزن را از دست داده است و غیره امتحان کنید. فرد مبتلا شروع به اعتراف می کند که بی اشتهایی روش زندگی اوست.

۷. مجرای گناه: به همین دلیل است که احساس درد می کنید. پس از هفته‌ها یا ماه‌ها رنج، سردرگمی، فروپاشی و لحظات زیاده‌روی، احساس گناه یک فرد معنای خود را از دست داده است – بی‌حسی جایگزین همه چیز می‌شود. این یک صفحه خالی ایجاد می کند که به بی اشتهایی اجازه می دهد تا عمیق تر و عمیق تر به روح برود. بی اشتهایی بر خلاف آنچه افراد سالم تجربه می کنند، به سیستم باور گناه فرد متصل می شود. به عنوان مثال، غذا با احساس گناه و شرم همراه است.

این مرحله زمانی است که مبتلایان به بی اشتهایی هنگامی که والدین سعی می کنند به آنها غذا بدهند یا آنها را متقاعد کنند که غذا بخورند و رفتار غیرعادی خود را متوقف کنند، عصبانیت های بدی را نشان می دهند. آنها شروع به باور می کنند که بی اشتهایی یک بیماری نیست بلکه یک روش زندگی است و خود را با بی اشتهایی مرتبط می دانند: آنها به این بیماری مبتلا می شوند.

۸. احساس گناه را آزاد کنید: نه من. این اعتقادات من است. این فرد با اعتراف کامل خود، رد روانی هویت سابق خود را کامل کرده است. بیمار به تدریج تمام فعالیت های لذت بخش قبلی خود را رها کرد و کار یا کلیه های خود را به کلی ترک کرد. همه اینها فقط به خاطر زندگی در سبک زندگی که بی اشتهایی فراهم می کند. افراد شروع به پیوستن به گروه ها و انجمن های طرفدار بی اشتهایی می کنند، به دنبال توجیه و غیره می گردند.

۹. پیشرفت و هماهنگی: «اگر بخواهی، می توانی خوب را انتخاب کنی». – به دوستان خود بگویید “به آنها الهام بخشند”.

این دوستان “الهام بخش” یک نظام اعتقادی جدید را به عنوان مسیر “خوبی” ارائه می دهند. در این مرحله، بی اشتهایی از آسیب می گذرد و آسایش جسمی و آرامش روانی بیمار را همراه با سیستم اعتقادی جدید او فراهم می کند. مردم با دوستان خود که همان سبک زندگی خطرناک را پیش می برند روحیه تیمی دارند.

۱۰. اعتراف نهایی و تولد دوباره: ذهن آنها برابر است با بی اشتهایی که به آنها می گوید: “من خوب را انتخاب می کنم.”

خوب از دست دادن اشتها است. فرد در درستی انتخاب بی اشتهایی خود تردیدی ندارد. در این مرحله جدا کردن آنها از بی اشتهایی غیرممکن به نظر می رسد. مردم همچنان این شیوه خطرناک زندگی را تمرین می کنند. هزاران نفر از آنها در نتیجه زودتر می میرند. برخی می توانند طولانی تر زندگی کنند، اما در نهایت به دلیل عوارض جدی می میرند یا به دلیل گرسنگی و این واقعیت که نمی توانند زندگی را اداره کنند و نمی توانند مسائل را به طور منطقی ارزیابی کنند، دست به خودکشی می زنند.

اینگونه است که مغز مبتلا به بی اشتهایی (شستشوی مغزی) طوری برنامه ریزی می شود که از بی اشتهایی شدید رنج می برد. اکثر افراد مبتلا به اختلال خوردن مراحل مشابهی را پشت سر می گذارند، اما این مراحل اغلب برای هر بیمار متفاوت است و تمایز بین آنها دشوار است.

هدف از این مقاله این است که به شما نشان دهد شستشوی مغزی چیست و آنچه در فرقه ها و اردوگاه های اسرا اتفاق می افتد شبیه به آنچه در افراد مبتلا به بی اشتهایی می افتد است.

همچنین می خواهم توجه داشته باشم که پدیده بی اشتهایی عمدتاً در افراد نسبتاً جوان رخ می دهد.

مردم در گذشته به اندازه امروز بی اشتهایی نداشتند. در گذشته، موارد بی اشتهایی فردی تنها در افرادی توصیف می شد که خود را به خاطر مذهبی، عبادت و مانند آن گرسنه می کشیدند. هیچ موردی از بی اشتهایی از افرادی که برای اهداف زیبایی یا پرستیژ تلاش می کنند لاغر شوند گزارش نشده است.

همه این‌ها نشان می‌دهد که بی‌اشتهایی یک بیماری مدرن است: من فکر می‌کنم این بیماری توسط برخی از تبلیغ‌کنندگان محصولات زیبایی و رسانه‌هایی که استانداردهای زیبایی را تبلیغ می‌کنند ایجاد می‌شود که رسیدن به آن برای انسان‌های عادی به سادگی غیرممکن است. می توانید بگویید که این طراحی شده است تا مردم را بیشتر و بیشتر محصولات زیبایی و لاغری بخرند، و یک فرد بسیار ثروتمند را بر اساس رنج بسیاری ساخته است.

راه حل این مشکل تربیت جوانان و تاکید بر زیبایی طبیعی و درونی است. تا جوانان در تلاش برای یادگیری، مطالعه و گسترش ذهن خود باشند و برای این دیدگاه دست نیافتنی که برخی رسانه ها و برخی دیگر زیبا جلوه می دهند تلاش نکنند. رسیدن به این سطح دست نیافتنی برای بسیاری از جوانان تنها به رنج، سختی و مرگ منجر می شود.

رژیم آنلاین دکتر روشن ضمیر https://rdiet.ir/ رژیم کتوژنیک دکتر روشن ضمیر